part 6

ویو لارا: با حرفش موهای تنم سیخ شد . حالا

باید چه غلطی می کردم . اوففف. نگاهی به

داخل پاکت انداختم . وای نههه . باید از

اینجا میرفتم ولی چطوری؟ اخه من چطوری

این لباسو بپوشم خدای من اصلا اسم اینو

میشد لباس گذاشت؟ دیگه نمی تونستم

تحمل کنم در اتاق رو قفل کردم به خودم

گفتم من دیگه قرار نیست از این اتاق بیام
بیرون. ..........................................................................................
ساعت 8 شب ویو نویسنده:

لارا هنوز توی اتاقش بود و هیمن طور که به

در تکیه داده بود به پاکت خیره شده بود.

و فقط یه چیز ته ذهنش بود:
امکان نداره من این کارو کنم.

اجوما اومد در اتاق لارا در زد:

دخترم اماده شدی؟

لارا: اجوما به اون عوضی بگو من از این اتاق بیرون نمیام.

اجوما: دخترم لج بازی نکن خودت می دونی چه بلایی سرت میاد. اما از لارا صدایی نشنید . یکی از بادیگاردها که کنار خانم هان بود رفت

و چند دقیقه بعدش پارک جیمین جلوی در ظاهر شد. جیمین تقه ای به در زد:

درو وا کن اگه نکنی میشکنمش و میام

داخل ولی اگه با زبون خوش درو باز نکنی فک

نکنم سر قولم بمونم و خواهرتو میکشم .!!!

لارا کمی تردید کرد و درو باز کرد .
جیمین با نیشخند روی لبش رفت داخل و درو قفل کرد . جیمین نگاهی به لباس کنار در انداخت وگفت:

خب میبینم لباسو تنت نکردی!....


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۷)

part 7

part 8

part 5

part 4

part 16 (end of session one)

Boss Mafias Part:8کیم: الان چی گفتی حرو•مزاده هاا؟(عربده)لار...

part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط